این لاک پشت فکر رسیدن است :)

یک آدم پر حرف نابلد مینویسد...

این لاک پشت فکر رسیدن است :)

یک آدم پر حرف نابلد مینویسد...

آخرین مطالب

  • ۹۷/۰۳/۳۱
    !

پیوندها

زهرا

دوشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۱۲ ب.ظ

منو زهرا سال اول دبیرستان همکلاسی بودیم اما هیچوقت دوست صمیمی نبودیم تا وقتی ک کلا مدرسه تموم شد و ما باهم بیشتر با چت کردن دوست شدیم! درواقع خیلی زیاد هم دوست شدیم و صبح تا شب باهم حرف میزدیم و حرف میزدیم... زهرا ی داداش داره ک خیلی هواشو داره... خیلی زیاد! اسمش وحیده و به تازگی اسمشو عوض کرد و گذاشت مهرداد... هروقت پست های اینستاگرام زهرارو میبینی محاله نشونه ای از وحید توش نباشه!

دو روز پیش من ب شهری ک زهرا اونجا دانشجوعه رفتم و اون گفت که وحید قراره فردا بیاد دنبالش... گفت همیشه میان دنبالش! منم گفتم زهرا یکم مستقل شو خودت بیا و برو دیگه! اونم گفت خودشون میان باور کن! 

و دیروز یکهو با این جمله مواجه شدم ک برای داداشم دعا کن تصادف کرده!

و امروز ک گفتن مثل اینکه قراره اعزام بشه برای اهدای عضو... و زهرا هنوز خبر نداره.

نمیدونم الآن زهرا با خبر شده یا نه... چون جوابمو نداد دیگه...ولی حالم قابل توصیف نیست! با داداشش خیلی برخورد نداشتم ولی شنیدن خبرش به تنهایی میتونه کمر آدمو خم کنه... من باید چیکار کنم؟ زهرا طاقت نمیاره و حتما از من توقع داره بعنوان دوست کارایی براش بکنم... من نمیدونم چی! و هنوز تنها امیدم ب دروغ بودن خبریه ک شنیدم... امیدم ب اینه ک مثل فیلما تو شب قدر بیدار شه و حالش خوب شه...

وحید عزیز... واقعا تو نوشتن این پست نتونستم از فعل های گذشته برات استفاده کنم... امیدوارم اینطور هم نباشه!

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۴
khode khodam:D

نظرات  (۲)

:(
منم امیدوارم که اینطور نباشه. امیدوارم که عملش موفق بوده باشه. تا جایی که با شرایطت جور درمیاد کنار دوستت باش.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی