این لاک پشت فکر رسیدن است :)

یک آدم پر حرف نابلد مینویسد...

این لاک پشت فکر رسیدن است :)

یک آدم پر حرف نابلد مینویسد...

از همون اولِ اول زندگیم، هیچوقت دندون های خوبی نداشتم! و خب تصور براین بود که اینا شیریَن میفتن، بعد از اینکه افتادن درست میشه دیگه... اولین باری که پامو تو دندونپزشکی گذاشتم، بعد از سنجش اول دبستان بود ... با نرگس و مامانامون رفتیم... نرگس اول رفت داخل و بعد از چند دقیقه یه بچه بود که بدو بدو اومد بیرون و نذاشت درست کنن، ولی مامان من نمیذاشت فرار کنم! هیچوقت نمیذاره از چیزی فرار کنم(بماند که چون اینجا نیس چقدر فرار میکنم و کسی جلومو نمیگیره).

خلاصه من تو سن خیلی کمی همه دندونام دائمی شده بود، چون خیلی هاشو قبل ازینکه بیفتن،کشیده بوم... مسواک زدنم هم تعریفی نداشت، قبول دارم، ولی جنس دندونام کلا داغون بود...

چند سال پیش تو یه شهر دیگه رفتم دندونپزشکی، و از پزشک پرسیدم یه جلسه که بیشتر کار نداره؟ گفت نـــــــــــه! تمومه امروز و من رفتم پیشش و وقتی کارش تموم شد گفت هفته بعد بیا که ادامشو انجام بدم :| و من هفته ی بعدش تو اون شهر نبودم... وقتی برگشتم خونه هرجایی که رفتم هیچ دندونپزشکی قبول نمیکرد کار نصفرو انجام بده، منم پیش دانشگاهی بودم و انقدری سرم شلوغ بود که دوباره نتونم برم همون شهر...و یکروز قبل عید یه بخش از همون دندونم شکست و ... حالا اینکه من چقدر اذیت شدم سرِ اون دندون واقعا انقدری طولانی هست که حوصله سرببره.

تا اینکه پارسال تو همین موقع ها، یه سری تعطیلات بود که برگشته بودم خونه و هی گوشم دردمیکرد، وقتی برگشتم تهران، رفتم برای گوشم دکتر که بعد فهمیدم مشکل اصلی دندونمه! نه گوشم... خلاصه دوباره من به دندونپزشکی کشیده شدم... و چون هیچکس حوصله ی اون همه علافی رو نداشت، همش خودم تنها میرفتم، دفعه ی اول که رفتم، راه برگشتش فشارم افتاد و تو خیابون افتادم که یه آقای خیلی محترمی بهم کمک کرد و بعدشم منو برد تو مغازش تا حالم خوب شه( جالبیش این بود که وقتی حالم بهتر شدو داشتم میومدم، اون بود که از من تشکر میکرد...میگفت مرسی که بهم اعتماد کردی، و نمیدونس تو اون حال بد، تنها چیزی که بهش فکر نمیکردم این بود که این آقا بخواد سواستفاده ای بکنه از من...)

و دفعه ی دومی که رفتم، تو دندونپزشکی فکم دررفت... و این شروع یه داستان جدید و مزخرفتر از بقیه موقعا بود...تا یه مدت کلا نمیتونستم مثل آدم غذا بخورم و تابستون هم رفتم دندونپزشکی و گفتم که من فکم درمیره، ولی بازم فایده ای نداشت و تو یه روز دوبار دیگه هم فک من دررفت...

و بعداز این قضایا من بطور کلی فوبیای دندونپزشکی پیدا کردم... تا همین دو سه هفته پیش که دوباره مسخره بازیشون شروع شد و هی شروع کردن به درد کردن و شب نذارن من بخوابم و... بعد کلی کلنجار خودمو راضی کردم که برم دوباره دندونپزشکی...صبحش پاشدم باکلی انرژی مثبت که برم خودمو خلاص کنم ازین درد... که یهو فهمیدم اعتبار دفترچم تموم شده و تا شناسناممو فرستادن و اونو اوکی کردم، یه هفته ای طول کشید... و دیروز بالاخره رفتم که گفتن باید هشت یا دو بیای تشکیل پرونده بدی ...

دوباره شروع شد...

بس نیست واقعا؟

  • khode khodam:D

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی